۱۲

جستارى درتاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

تاریخ انتشار
دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۰۹:۲۵
جستارى درتاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
حضرت فاطمه (س)، آخرین فرزند رسول خدا(ص) از همسرش حضرت خدیجه کبرى (س) است که در بیستم جمادى‏الثانى، سال پنجم بعثت پیامبر(ص)، در مکه معظمه دیده به جهان گشود ودراوج اذیت وآزار مشرکین وبت پرستان قریش نسبت به رسول خدا(ص) وسایر مومنان ومسلمانان مکه، دردامن مهر انگیز مادرش حضرت خدیجه (س) ومکتب تربیتى پدرش حضرت محمد(ص) رشدیافت. ولیکن چند سالى از عمر بابرکتش نگذشته بود که مادر مهربانش بدرود حیات گفت و پیامبر(ص) وفرزندانش، ازجمله فاطمه زهرا(س) را تنها گذاشت وازآن زمان مهمترین، بلکه تنها ترین تکیه گاه حضرت فاطمه (س) پدرش حضرت محمد(ص) بود.بدین جهت علاقه طرفینى عجیبى میان آن دو بر قراربود، به طورى که اگر روزى همدیگر را نمى دیدند آزرده خاطر مى‏شدند.
دیرى نگذشت که هجرت رسول خدا(ص) وسایر مسلمانان از مکه به یثرب، که بعدها به مدینه الرسول ویا مدینه منوره شهرت یافت، پیش آمد ورسول خدا(ص) به امر پروردگار عالمیان در لیلة المبیت، پسر عمش على بن ابى طالب(ع) را دربستر خود خوابانید وخود مخفیانه وبه دور ازچشم مشرکان وتعقیب کنندگان قریش، مکه راترک وبه سوى مدینه منوره حرکت کرد. آن حضرت پیش ازحرکت، امام على بن ابى طالب(ع) را متولى امورخود درمکه نمود وهجرت سر نوشت ساز فرزندش حضرت فاطمه (س) وسایر بازماندگان خویش را به وى سپرد.
به هرروى، این بانوى شریف نیز به مانند پدرش حضرت محمد(ص) به مدینه هجرت و پس از مدتى، با پسر عمویش على بن ابى طالب(ع) ازدواج نمود. ثمره ازدواج مبارک آثار آنان، دو پسر و دو دختر به نام هاى امام حسن مجتبى(ع)، امام حسین(ع)، زینب کبرى (س) و ام کلثوم(س) بود.
هم چنین وى در هنگام رحلت پدرش پیامبر خدا(ص)، به فرزند دیگرى حامله بود که رسول خدا(ص) پیش ازاین وى را "محسن" نام نهاد. ولیکن پس از رحلت پیامبر(ص) بر اثر ناملایمات فراوان وصدمات روانى وجسمى اى که از اصحاب پدرش، به ویژه غاصبان خلافت اسلامى و مأموران بى نضاکت وبى ادب متحمل شده بود، جنین او سِقط و پیش از تولد، در رحم مادرش شهید گردید.
حضرت فاطمه(س) از آن پس بیمار و روز به روز حالش وخیم تر و سخت تر گردید، تا این که در جمادى الاولى سال یازدهم قمرى دیده از جهان فروبست و روح ملکوتى اش به روح پاک و قدسى پدرش پیوست.
درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) اکثر مورخان و سیره نویسان شیعه متفقند که این حادثه جان سوز در ماه جمادى به وقوع پیوست، ولیکن در این که کدام یک از دو ماه جمادى الاولى و جمادى الآخره بوده است، اتفاق نظر ندارند.
برخى از آنان معتقدند که آن حضرت، پس از رحلت پدرش پیامبر(ص) تنها هفتاد و پنج روز و برخى دیگر مى گویند نود و پنج روز زندگى نمودند.
آن هایى که هفتاد و پنج روز را برگزیده‏اند، شهادتش را در روز سیزدهم جمادى الاولى مى دانند.
ابن أبى ثلج بغدادى در "تاریخ الأئمة(ع)" در این باره گفت: و اقامت (فاطمة الزّهراء -س-) مع امیرالمؤمنین-ع- من بعد وفاة رسول‏الله(ص) خمسة و سبعین یوما.
علاّمه طبرسى(ره) با این که مى‏گوید: و بقیت (فاطمه-س-) بعده (رسول الله-ص-) خمسة و سبعین یوما، با این حال تاریخ شهادتش را در سوم جمادى الآخر مى داند و در این باره گفت: توّفیت الزّهرا(س) فى الثّالث من جمادى الآخرة سنة احدى عشرة من الهجرة.
به نظر مى آید که علت اختلاف اقوال علما درباره تاریخ شهادت آن حضرت، از دو چیز سرچشمه گرفته است:
1- آن حضرت پس از رحلت پیامبر(ص)، چه مقدار زندگى نمودند ؟ هفتاد و پنج روز و یا نود و پنج روز؟ که این دو قول، معروف بین علما و مورخان ما است.اما اهل سنت نیز دراین باره اختلاف دارند وبیشتر آنان معتقدند که وى شش ماه زندگى نمودند.
2- رحلت پیامبر(ص) در چه تاریخى رویداده است؟ آیا در روز بیست و هشت صفر واقع گردید(که قول معروف ومشهور شیعه است ) و یا در روز دوازدهم ربیع الاول (آن طورى که اهل سنت نقل مى کنند)؟
هر یک از این دو قول، تأثیر خاصى در تعیین روز شهادت حضرت زهرا(س) خواهد داشت. علامه طبرسى در اعلام الورى، درباره مدت زندگى حضرت فاطمه زهرا(س) پس از رحلت پدرش پیامبر(ص) و تاریخ شهادتش گفت: روایت شد که حضرت زهرا(س) در سوم جمادى الآخره، سال یازدهم از هجرت وفات کردو مدت نود پنج روز و یا چهار ماه پس از پدر بزرگوارش در جهان زندگى کرد.
بنابر گفتار علاّمه طبرسى، اگر قول نود و پنج روز را برگزینیم طبعا شهادت آن حضرت، درسوم جمادى الثانى خواهد بود. ولیکن اگر قول چهار ماه را انتخاب کنیم، باید تاریخ شهادت آن حضرت در اواخر جمادى الثانى اتفاق افتاده باشد. البته قول هاى دیگرى هم ازجانب شیعیان وهم ازجانب اهل سنت درباره تاریخ شهادت دختر رسول خدا(ص) نقل گردید، که به خاطر عدم شهرت، اشاره اى به آن ها نمى کنیم.
به هر روى، این مسئله قابل تأمل و جاى بحث و بررسى بیشتر و فنى تر است و مجال دیگری مى طلبد. اما شیعیان و محبان اهل بیت(ع) به خاطر عشق و علاقه وافر به خاندان پیامبر اکرم(ص)، هم در سیزدهم جمادى الاولى و هم در سوم جمادى الآخره، در سوگ آن بانوى بزرگ عالم اسلام، سیاه پوش و عزادار مى باشند.
بدین جهت، دو ایام فاطمیه را گرامى مى دارند.فاطمیه اول ازروزسیزدهم جمادى الاولى وفاطمیه دوم ازروز سوم جمادى الآخره که هرکدام به مدت سه روزادامه خواهد یافت.
سید بن طاووس (ره ) در الاقبال، زیارت ویژه اى براى حضرت فاطمه زهرا(س) نقل و سپس چنین گفت: روایت گردید که هر کسى آن حضرت را با این عبارت، زیارت کند و در پیشگاه پروردگار متعال استغفار نماید، خداوند سبحان گناهانش را آمرزیده و او را وارد بهشت برین خواهد کرد.
در آغاز زیارتش آمده است: اَلسّلام علیک یا سیّدة نساءِ العالمین، السّلام علیک یا والدة الحجج على النّاس اجمعین...
شایان ذکر است که علاوه بر تاریخ وفات حضرت زهرا (س)، درباره محل تدفینش نیز اتفاقى بین مورخان و سیره نگاران نیست.
زیرا برخى معتقدند که بدن شریفش در قبرستان بقیع، برخى مى‏گویند در خانه خود آن حضرت و عده‏اى نیز گفته اند که میان قبر رسول خدا(ص) و منبر آن حضرت، واقع در مسجد النّبى(ص) از سوى امیرمؤمنان(ع) دفن گردید.
درتأیید احتمال سوم، روایتى ازرسول خدا(ص) در پیش گویى از این واقعه، نقل گردیده است. گفته شد که پیامبر خدا(ص) در روایتى فرمود: بین قبر و منبر من باغى است از باغ‏هاى بهشت.
به هر روى، امام على بن ابى طالب (ع ) بنا به وصیت حضرت زهرا(س)، بدن مطهرش را شبانه غسل و کفن نمود و شخصاً به همراه معدودى از نزدیکان و صحابه کبار بر او نماز گزارد و به دور از چشم سایرین، بدنش را در مکانى مقدس دفن کرد.
در این جا مناسب است علت شهادت حضرت فاطمه (س) و نحوه تدفین وى را از زبان حفید ارجمندش، حضرت جعفر بن محمد(ع) بیان کنیم:
طبرى در "دلایل الاِمامة" از ابوبصیر روایت کرد، که امام جعفر صادق(ع) فرمود: فاطمه زهرا(س) در سوم جمادى الآخر، سال 11 هجرى قمرى بدرود حیات گفت.
سبب وفاتش این بود که قنفذ، غلام عمر بن خطاب به دستور وى، با نیام شمشیرش ضرباتى به آن حضرت وارد ساخت و بر اثر آن، محسن او سِقط و وى به بیمارى شدیدى مبتلا شد و ایامى که در بستر بیمارى بود، اجازه نمى‏داد آنانى که وى را مورد اذیت و آزار قرار دادند، از او عیادت کنند.
ولى آن دو صحابى پیامبر(ص) (یعنى ابوبکر و عمر بن خطاب) از امیرمؤمنان(ع) درخواست کردند که از آنان در نزد فاطمه(س) وساطت کند، تا آنان بتوانند از وى عیادتى به عمل آورند.
حضرت على(ع) درخواست آنان را باهمسرش حضرت فاطمه زهرا(س) درمیان گذاشت وحضرت فاطمه (س) على رغم میل باطنى خویش، به خاطر وساطت حضرت على (ع ) درخواست آنان را پذیرفت وبه آنان اجازه ورود داد.
همین که آن دو بر آن حضرت وارد شدند، از او احوال پرسى کردند و حضرت فاطمه(س) فرمود: با سپاس و ستایش پروردگارم به خیر هستم.
سپس آن حضرت به آن دو فرمود: آیا از پیامبر(ص) نشنیده بودید که فرمود: فاطمة بضعة منّى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى الله؟
آن دو گفتند: چرا، شنیدیم که پیامبر(ص) چنین فرموده بود.
حضرت فاطمه(س) فرمود: سوگند به خدا، شما دو تا، مرا اذیت و آزار کردید.
آن گاه امام صادق(ع) فرمود: آن دو از نزد حضرت زهرا(س) بیرون رفتند، در حالى که آن حضرت، از آنان در خشم و ناخرسندى بود.
ابوعلى، محمد بن همام بغدادى روایت کرد: هنگامى که حضرت زهرا(س) به شهادت رسید، امیرمؤمنان(ع) وى را غسل داد و براى این کار کسى در نزد وى حاضر نبود مگر فرزندانش حسن، حسین، زینب و امّ کلثوم و هم چنین اسماء بنت عمیس و کنیزشان فضه.
آن گاه بدن مطهرش را در تاریکى شب، بدون این که کسى بر آن آگاه باشد،به همراه حسن و حسین به قبرستان بقیع حمل و بر وى نماز گزارد و کس دیگرى بر وى نماز نکرد. آن گاه وى را در روضه شریفه (میان منبر و قبر پیامبر "ص") دفن و محل آن را هموار و نامشخص کرد. سپس به قبرستان بقیع برگشت و چهل مکان را به صورت قبرهایى جدا و جدید درآورد.
در روز بعد که مردم مدینه از دفنش باخبر شدند، به قبرستان بقیع رفته و در آن جا با چهل قبر جدید رو به رو شدند و ندانستند کدام یک از آن ها قبر شریف فاطمه(س) است. بدین جهت ناله و شیون کرده و یک دیگر را (در قصور و تقصیرشان در نگهدارى حرمت دختر رسول خدا(ص)) ملامت و سرزنش کردند و به هم دیگر مى‏گفتند: واى بر ما! پیامبرمان فرزندى پس از خود به جاى نگذاشت، جز یک دخترش، که آن هم غریبانه وفات و شبانه دفن شد و کسى از ما نه در وفاتش، نه در نمازش و نه در دفنش حاضر نبودیم و هم اینک قبر وى نیز بر ما پنهان و نامعلوم است.
دست اندرکاران أمر خلافت (ابوبکر و عمر) از این ماجرا با خبر شده و به زنان سوگوار گفتند: آیا کسى در میان شما هست که این قبرها را نبش و بدن فاطمه(س) را بیابد تا ما بر او نماز گزاریم و سپس او را دفن و محل دفنش را مشخص کنیم؟
این خبر به اطلاع امیرمؤمنان(ع) رسید و وى را به شدت خشمگین کرده بود، به طورى که دو چشمش را سرخى فراگرفته و رگ هاى گردنش برآمده بود و قباى زردى را که معمولا در ایام درگیرى و ناراحتى به تن مى‏پوشید، در بر کرد و شمشیر ذوالفقار خود را به دست گرفت و به سوى بقیع رهسپار گردید.
همین که به مردم حاضر در بقیع رسید فرمود: به خدا سوگند، اگر کسى یک سنگ از این قبرها را بردارد، با این شمشیر بر سرش و بر کسى که به وى دستور داده است مى‏کوبم.
در همین هنگام عمر بن خطاب و تعدادى از همراهان وى با امیرمؤمنان(ع) رو به رو شدند. عمر به آن حضرت گفت: تو را چه شد اى ابوالحسن! به خدا سوگند ما قبر فاطمه را نبش کرده و بدنش را بیرون مى‏آوریم و بر وى نماز مى‏گزاریم.
امیرمؤمنان(ع) به وى نزدیک شد و با دستان خویش پیراهنش را گرفت و وى رااززمین بلند ودر هوا چرخاند و بر زمین کوبید و درحالى که درزیر دست وپنجه خویش وى را جان به لب کرده بود، به وى فرمود: اى سیه چرده زاده! از حق خودم (یعنى خلافت اسلامى) به خاطر این که با اختلاف ما مردم از دین مرتد نشوند، درگذشتم.
اما هیچ گاه نسبت به قبر فاطمه(س) در نخواهم گذشت. سوگند به کسى که جانم در دست او است، اگر تو و همراهان و ملازمانت چیزى از این قبرها را جا به جا کنید، زمین را از خونتان سیراب خواهم کرد! اگر مى خواهى، آزمایش کن، اى عمر!
در این هنگام ابوبکر (خلیفه وقت) از راه رسید و عاجزانه به امیرمؤمنان(ع) عرض کرد: اى ابوالحسن! تو را به حق رسول خدا(ص) و به حق خدایى که برفراز عرش است سوگند مى‏دهم که او را رها کن و مطمئن باش هیچ یک از ما، کارى که تو را برنجاند انجام نخواهیم داد.
آنگاه امیرمؤمنان(ع) دست از عمر برداشت و او را رها کرد و مردم نیز پراکنده شدند و از آن زمان به بعد، هیچ کس جرئت نکرد قبرهایى را که على(ع) درست کرده بود، نبش کرده و به جستجوى بدن شریف فاطمه(س) بپردازد.
امیرمؤمنان(ع) بدین سان قبر شریف همسر مظلومش فاطمه زهرا(س) را از نبش قبر رهانید و به وصیت خود فاطمه زهرا(س) که فرموده بود، کسى در غسل، کفن و نماز و دفنش حاضر نشود، عمل نمود. تا اعتراضى باشد براى همیشه بر آنانى که حقشان را غصب و حرمتشان را شکسته و آنان را مظلومانه به شهادت رسانیدند.
 
 
 
222
 
کد مطلب : ۵۹۳۱
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما